تبليغاتX
گلنوش

گلنوش

داستان زندگی ام کابوسی شوم بود و من در پی رهایی از آن به دنبال نوری پرواز کردم .

 

باید تو رو پیدا کنم

شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

با اینکه بی تابه منی

بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم

توبا خودت هم دشمنی

کی با یه جمله مثه من

میتونه آرومت کنه

اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد

این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی

حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی مپره

باید تور و پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

 

 

وای خدا جون همش دارم این چند وقته به این آهنگ گوش میدم آخه چرا نمیتونم دل بکنم ازش چقدر من دوستش دارم

خب خانوم ها وآقایونه منحرف منظور آهنگ بود نه کسی یا چیزی

 

شما نظرتون راجع به این آهنگ چیه نظر خاصی دارین یا نه ؟

متظره همیگتیون هستم روز و شب خوش برهمگان

من جمله دوستان و یاران مهربان

 


 

 

سلام به همه دوستاي گل و مهربونه و عزيزه دله گلنوش . منو بايد ببخشين كه يه كم تبل شدم  . چيكار كنم ديگه . معتاد به وبگردي شدم چاره اي نيست تا ترك راه دازي در پيشه .

مااااااااااااااااااااااااااااامااااااااااااااااااااااااااان

 

واي من ميميرم واسه اين مهران مديري  خيلي دوستش دارم ( آيكنه يه دختري كه خفن دوستش داره )  

 

ميدوني من عاشقه چي مهرانم عاشقه هنرش عاشقه اين كه عاشقانه كار ميكنه واز جون مايه ميذاره

 و تلاشش براي آوردن لبخند رو لباي منو تو هستش .

 

كي ميگه نه !

 

همه دوستش دارن   حتي دشمناش !

 

خب نميتونم بگم بگذريم چون گذشتن ازش سخته اما چون تا خاموش نشدم بايد سريع بنويسم .

پس ميگم براتون خوب گوش كنيد و به اين گلنوشه تنها گوش جان بسپاريد .

داشتم به چايي كه ريخته بودم نگاه ميكردم و ميديدم كه داره بخار ازش بلند ميشه و داغه داغه

توحيات نشسته بودم رو زمين هيچي زيرم نداخته بودم ميخواستم زمينو حس كنم

حس كنم گرم و سرد بودنش رو يهو ياده اون موقع افتادم ياده خودم و پريسا . . .

بي اختيار دست بردم سمته استكان . چايي داغ بود نفهميدم اما تا ته سوختم وقتي به خودم اومدم

ديدم استكان از دستم افتاد و شكسته از چايي هم خبري نيست زبون صاحب مرده هم سوخته و تو دلم دارم به خودم دهن كجي ميكنم . اي بابا تو هم با  اين حس و حالت ، ديووووووووونه !

حالا من موندم و اين خرده شيشه ها رفتم جارو و خاك انداز آوردم و جمع شون كردم .

يه تيكه خيلي زير رفت تو دستم يه كم خون اومد ياده بچگي افتادم ياده اون موقع كه

گلدونه گرون قيمته مامانو شكستم و پام زخمي شد و گريه كردم بعدش مامان عصباني شد چون يادگاره مادرش بود . مامانم با هام قهر كرده بود . من طاقت نداشتم و آغوش گرمه مامانم رو ميخواستم و پدرم چه مهربانانه منو آروم كرد بي منت حتي يادمه شب پيشم خوابيد و با دستاي مهربونش موهامو نوازش كرد تا من بعد از اون همه گريه اي كه كردم خوابم برد  . . .

چقدر سخته تنها شدن چقدر سخته نه روزگارو نفرين بكنم نه سرنوشته سياه خودمو

بهتره خرده شيشه ي ريزي كه  دستم رفته رو بيرون بيارم و خونشو پاك كنم تا جايي آلوده نشه .

اين فقط يه خراشه سطحي و در برابر زخمهاي روزگار كه براي من و تو رقم ميزنه چيزي نيست

اما چرا اين همه به چشم مياد ؟

بعد از اينكه جمع و جور كردم يه نگا به حوض انداختم و رفتم سراغش .

رفتم پاچه هاي شلوارم رو زدم بالا و خيلي قشنگ نشستم لبه حوض و پاهامو كردم تو آب .

واي خداي من چه لذتي داره هوا گرم شده و من زيره آسمونه تو ، تو اين آبه زلال . . .

به  ماهي هاي قرمز سلام دادم بهشون گفتم ببخشين مزاحمتون شدم . چاره اي نداشتم هوا گرمه

منم تنها بودم شما مهمون نمي خواين ؟

ماهي هاي عاشق چيزي نگفتن اما فك كنم خوشحال شدن چون همش اين ور و انور ميرفتن

ميدوني انگار داشتن از خوشحالي برام ميرقصيدن .

با خودم گفتم چقدر خوب ميشد كه يهو جادو ميشد و من يه ماهي قرمز كوچولو ميشدم و ميرفتم پيشه ماهي ها و باهاشون هم بازي ميشدم  .

اما نميشه جادو نميشه . خب تو خيالم كه رفتم چه خوش رفتم . جاتون خالي . خوش گذشت

هيچ ميشه كسي زندگيش يادش بره ميشه نه نميشه .

اون موقع كه پريسا تنهام گذاشت و رفت و من تنها شدم چي نه يادم نميره .

نه نميخواستم قبول كنم پريسا رفته . پريسا چرا تنهام گذاشتي پس من چي ؟

منو گذاشتي با يه عالم خاطره خودت كجايي زيره يه عالمه خاك 

نه نميشه منم ميام پيشت 

تصميم گرفتم . برم پيشه پريسا به هيچ چيز ديگه اي فك نكردم روحم آروم و قرار نداشت

داشتم لحظ شماري ميكردم براي رفتن ذهنم تهي بود تهي از هر چه هست

بي آنكه به خود بيام و واقع بين باشم اصلا هيچ نميديدم هيچ

فقط . . .

و اما گناهي كه كه كردم بي اذن معبود جان دادنم بود .

و من چه گناهكارانه در فكر رسيدن به دوستم بودم از سره ناداني  نه چيزه ديگري

ميذارم به حساب مريضيم اما اگر مرده بودم چي ؟

من خودم را مقصر ميدونستم اينكه چرا من باهاش نرفتم و شايد اگه رفته بودم اين اتفاق . . .

 يه نامه نوشتم البته كاغذش خيس شده بود اينقدر كه گريه كردم

من نوشتم براي همه كه من هم رفتم پيشه پريسا دنبالم نگردين .

فقط در حدي ميدونستم كه اين قرصا قوي هستن  همشو درآوردم و خوردم بعدش هيچي نفهميدم

سر از بيمارستان درآورده بودم . همه بالا سرم مامان و بابا و داداش و مامان و باباي پريسا

همه شون گريه ميكردن . صداي مامانم كه گريه ميكرد وقتي چشامو باز كردم ديدم گريه ميكنه و موهاشو ميكنه همشون با باز شدن چشمام انگار كه من دوباره متولد بشم يه همچين حالتي داشتن .

 

ولي من . چرا من هنوز اينجام چرا نرفتم پيشه پريسا ؟!

 

بابا : آروم باش دخترم تو بايد پيشه ما باشي  چرا ميخواستي مارو تنها بذاري

اين صداي پدري بود كه در صدايش التماس و خواهشش را از دختري كه همه اميد اوست مي شنيدم . اما من : چرا پس پريسا منو تنها گذاشت  چرا ؟

چرا بي من رفت ؟ چرا عهد شكني كرد ؟ منم ميخوام نباشم  .

مامانه پريسا اومد جلو دخترم تو براي من مثه پريسا ميموني نميخوام تو رو هم از دست بدم

كلي منو بوس كرد و بغلم كرد .

مامانم اينقدر چنگ انداخته بود به صورتش وقتي اومد جلو گفتم مامان با خودت چيكار كردي با گريه گفت عزيزم تو با خودت چيكار كردي مگه مامانو دوست نداري كه اين كارو كردي ؟

چرا ميخواستي تنهام بذاري گلنوشم ؟ بغلم كرد . انگار سالها بود ازش دور بودم گريه كردم گريه

كردم با گريه گفتم مامان ببخش آخه من دلم براي پرسيا تنگ شده . مامانم گفت خب  ماهم دلمون برات تنگ نميشه بلكه دق ميكنيم مي فهمي من گريم بيشتر شد . همش بخشش و بخشش رو زمزمه ميكردم . چيزي به نام خدا يادم اومد . شرمنده شدم . گريه كردم . بخشش و بخشش خواستم ولي هنوز پريسا تو ذهنم بود اون نگاهاش اون شيطونياش اون حرفاي درگوشي اون  خنده هامون اون لوس بازيامون نه هيچي از يادم نميره سخته به خدا سخته بي تو بودن را نميخوام  . . .

بعد از چند روز كه در بيمارستان بودم اومدم خونه و اونا همشون مثه پروانه دورم ميچرخيدن .

اما من هنوز دلم پريسا رو ميخواست همش باهاش تو اتاقم حرف ميزدم .

از حامد خبري نبود چون اوضاع روحيم رو ديده بود و ميدونست كه موقعيت مناسبي ندارم

و ازش ممنونم كه سه پيچ نبود و حالم رو بهم نزد . فك كنم راست ميگفت دوستم داره .

بعد از مدتي كه گذشت و من كه كلي از درس و زندگي عقب افتاده بودم . تونستم با كمكه خدا و محبتاي خانواده ام يه كمي جبران كنم .

اما هنوز حالتهاي افسرده گي در من ديده ميشد . و حتي گاهي كار به درمانگاه كشيده ميشد .

 

حامد بعد از مدتي سر و كله  اش پيدا شد و اظهار تاسف كرد . و من بهش گفتم ديگه به هيچ وجه ممكن نميخوام ادامه بدم چون نه حوصله خودم رو دارم و نه حوصله يكي ديگرو و كلا ميخوام تنها باشم . و اون هم بعدا دست نوشته اي به من داد و براي هميشه رفت .

وقتي پاكت رو باز كردم عكسه يه دختر و پسري كه سياه بود و وسطه اونا يه قلبه قرمز خودنمايي ميكرد و اين برام مفهومه سنگيني داشت اما چاره اي نبود و راهي بود كه انتخاب كرده بودم و تو اون پاكت يه نامه بود كه وقتي بازش كردم عطره گله خشك شده اي كه داخله نامه بود كه در فضاي اتاقم  پيچيد . چه خوش عطري داشت اين گله خشك شده كه باعشق خشك شده بود و چه زيبا بود  و پايين نامه از عطره خودش زده بود تا هرگز از ياد نره اما اين كارا لازم نبود چون من فراموش نميكردم من هيچ چيز رو فراموش نميكنم .

در نامه نوشته شده بود كه من دوستت داشتم و دوستت دارم و دوستت خواهم داشت .

چه كردي با دله من كه دل كندن آسون نيست .

عشقه تو ويران كرد مرا

در خود شكستم

 . . .

خيلي زود بود براي اين حرفا كه من بفهمم واقعيت داره يانه

من تمامه ذهنم متمركزه پريسا بود و نميتونست جاي ديگه باشه . من مريض شده بودم افسردگي داشتم .

گذشت و تا اينكه  . . .

 

 

ادامه دارد . . .

 

                                                                  امضاء : دوسته شما گلنوش

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت9:15توسط گلنوش | |

 

 

یه سلام گنده به هموتون به همراه یه  

 

 

 

من گلنوشم منو میشناسین ؟؟؟

 

جویای هالم میشین ؟؟؟

 

دوستم دارین ؟؟؟  

 

آماشالا همه با هم یک صدا سر بدین  از ته دل 

 

ببببببببببببببببببببللللللللللللله

 

  نه خوشمان آمد مثه اینکه همتون خوبه خوب صبحانه خوردید

 

 من میخوام ادامه جران رو بگم 

 

اما نمیدونم چرا اومدنم نمیاد   چیکار کنم  ؟؟؟؟

 

تا میخوام بیام بنویسم این طوری میشم

 

ای بابا از دسته این گلنوشه چیکار کنم پاک خل شدم دیونم کرده

 

همش بی قراری میکنه دلش کتک میخواد

 

یالا تند و سریع همگی دستا بالا  و همه با هم برام  کنید .

 

باشه یادتون نره ها  . قول میدید

 

 

مرسی که این همه مهربونید

 

دوستتون که همیشه دوستتون داره

                                                              گلنوش . یاره بازیگوش

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت9:28توسط گلنوش | |