|
دوسته آرش كه اسمش حامد بود من و پريسا رو دعوت كرد تا با هم بريم سه تايي ناهار بخوريم براي اولين بار دعوت يه پسره غريبه فكرشم نميكردم كه قبول كنم آخه من چم شده بود من كه اين همه ادعا ميكردم و اخمام ميرفت تو هم چه لزومي داشت با يه پسره غريبه كه هيچ ربطي به همنداريم برم بيرون ناهار بخورم هان يكي نبود بزنه تو سرم تا ديگه از اين غلطاي زيادي نكنم خلاصه من وپريسا رفتيم ولي براي اولين بار كنجكاو شدم ببينم كه داره راست ميگه يا دورغ داره خالي ميبنده كه دوستم داره اي حامده خالي بند چرا داري عينه ........ دروغ ميگي اينا همون فكرايي بود كه از ذهنم عبور ميكرد . حالا كجا بريم سه تا نظر متفاوت ميدوني حامد چيكاتر كرد كه برام خيلي جالب بود . اون گفت بچه ها بياين پالام پولوم پيليم بندازيم ببينيم كي ميبره اون وقت حرفه اون . خب حالا 1 2 3 پااااااااااااااااااااااااااالاااااااااااااااااااااااام پووووووووووووووووووووولوووووووووووووووووووووووووووووم پييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييليييييييييييييييييييييييييييييييييييييم ميدوني كي برنده شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پريسا آي كه از دسته اين دختر چي بگم من خب حالا ميدوني كجا رو انتخاب كرده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟// فرحزاد اي بابا دختر آخه تو هم هوس چه جاهايي به سرت ميزنه ها رفتيم فرحزاد .. . يه جوجه زديم به بدنو خلاصه هالي به هولي ديگه حامد شروع كرد از خودش گفت گفت ميخواد كه من بيشتر باهاش آشنا بشم گفت اگه بشناسمش حتما ازش خوشم مياد من گفتم وا چه از خود مچكر . اونم خنديد و يه برقي تو چشاي مهربونش افتاد من متوجه لبخندش شدم اما ترسيدم اين لبخنده يه گرگ تو پوسته يه انسان باشه آدماي براي نفسه شيطاني شون دست به هر كاري ميزنن من توي اون سن علاقه شديد به خوندن صفحه حوادث روزنامه داشتم يه مدت اينقدر حوادث خوندم كه افسرده شدم و ديگه اجازه خوندن اين مطالب رو نداشتم خيلي عجيب روم تاثير گذاشته بود ديگه اعتماد رو از دست داده بود بخاطره همين برام سخت بود زود با كسي دوست بشم داشتم ميگفتم حامد ميگفت كه ورزشكاره و هر جمعه به كوه ميره و دوست داره منم كوهنورد بشم برگشتم بهش گفتم مگه من بچتم كه برام آرزو ها داري آقا يه نگاه از اون نگاه هايي كه دختر و پسرا تو فيلم ما بهم ميندازن انداخت و بهم گفت تو همه زندگي مني شيشه عمر مني من موندم و يه دنيا ناباوري برام باورش خيلي سخت بود . . . من خيلي راحت بهش گفتم چطور ميتوني به اين راحتي تو چشام نگا كني بهم دروغ بگي چطور اينقدر بلي خوب نقش بازي كني من چند وقته ديگه امتحانام شروع ميشه و اصلا نميتونم بيرون بيام و اصلا نميخوام فكر خودم رو مشغول كنم الانم وقت زيادي ندارم بايد با پريسا بريم . خيلي دير ميشه مامانم نگرانم ميشه گفت گلنوش ازت خواهش ميكنم با من اين كار و نكن گفتم فقط يه راه داره من بعد از امتحاناتم مامانم رو در جريان ميزارم و فقط با هم تلفن صحبت كنيم اما من ميدونم بي فايده است . نميدوني چه ذوقي كرد داشت بال درميآورد ميخواست پرواز كنه جونه تو داشتم رقصه نور و تو چشاش ميديدم . من و پريسا رفتيم من در فكر حامد عاشق پيشه و پريسا در فكر پارسا خدايا چه ميشود مارا اين همه لطف زان پسراني كه به ما عطا كردي واي باورم نميشد با يه پسر رفتيم بيرون ناهار خورديم ميبيني چه كارايي ميكنيم ما دخترا از دست اين پسرا چرا مارو اغفال ميكنن هان چرا اصلا دختر و پسر و ولش كن نيروي جاذبه رو بچسب كه چقدر قوي جونه تو خب حالا يه ذره از ولنتاين بگم كه ولنتاينه همگيتون مبارك البته هر روز ميتونه روزه عشق باشه مگه نه اگه بخوايم . محمد كه منو غافلگير كرد . ميدوني چي شد من تو خونه بود خبري نبود ديگه حوصله من داشت سر ميرفت قاطي كرده بود تو دلم ميگفتم پس چرا اين آقا يادش نيست كه ولنتاينه چرا كادو بهم نداد چرا اينطور ي و خلاصه اخمام رفته بود تو هم ديگه اين هوااااااااااااااااااااااااااااا شده بودم برجه زهره مار كه با يه من عسل هم نميشد من رو خورد چون اصلا خوردني نيستم . بعد برگشت گفت من ميرم بيرون كار دارم و سريع زد بيرون گفتم اينم از اين تو دلم باشه تو هم برو دنباله كارت منم كه داغونم عيبي نداره اصلا دله گلنوشه چقدر مهمه اصلا مگه مهمه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه كه پاك پاك خل شده بود يعني در .واقع از دست وفتم خفن يه ساعت بعد محمد در زد منم هيكلو تكون دادم دروباز كنم پشت در قايم شدم تا بياد تو و رفتم دنبال كارم نفهميدم يهو چطور جيم زد كه من نفهميدم تو دست كادو بود ها آي كلك ديدم ضبط رو روشن كرد و و با يه جعبه خيلي خوشگل داشت برام خنده دار ميرقصيد منم غافل گير شدم غفن و اندر احوالات خود تغيير چهره دادم و بسي شادمان از اين خرسند همسر شدم شكوفا خلاصه كه يه كم منو اذيت كرد هي كاددو رو مي آورد جلو و هي ميبرد عقب و يه ساعت تو خونه چريد تا بهم كادو رو داد . من خجالت كشيدم كه هيچي براش نگرفتم . اومد منو بوسيد اونم چه بوسي واي واي ميدوني كادوم چي بود دوتاعروسك عاشق اسمشون بوسه همديگرو بغل ميكنن و همديگرو ميبوسن بزرگن كوچيك نستن خيلي دوستشون دارم عاشقشون شدم محمدم خيلي دوست دارم خيلي مهربوني قربونت برم من عسله من ولي من كادو نداشتم بدم گفتم پس من چيكار كنم گفت من كادو نميخوام من عشقه تو رو ميخوام و پريدم بغلش كردم و بخاطره اين همه مهربوني بوسيدمش بعد دوتا جشن گرفتيم و كبك خورديم آخه من خودم كيك درسته كرده بود . يه دنيا بابته همه جيز ممنونم محمده نازنينم ( آيكنه محمد حواست باشه فدايي داري ) ( دوست دارم خيلي زياد فكر كردن اصلا نميخواد دوست دارم خيلي زياد ) خودم دوست داشتم يه عالمه بادكنكه قلبي ميگرفتمو به تمامه خونه اويزون ميكردم اما نكردم و اين روز به پايان رسيد هيچي هم براي همسري ناز نخريدم اما اگه عمري باشه ساله ديگه تو دنياي غير مجازي اينقدر فاصله ها زياده كه نه دوستي و نه رفت و آمدي اصلا همه ا همديگه خيلي دور شدن همه از هم ميخوان فرار بكنن چرا اين طوري شده تو اين دنياي مجازي اين همه دوست اما بيرون هيچ كس نيست حتي حالتو بپرسته چرا ؟ چي ميشد اينقدر كه اينجا همه با هم خوب و راحتن بيرون همه همينطور بود چي ميشد ؟ دوستدارم حداقل ماهي يه بار خونمون جشن باشه با يه عالمه دوستاي خوب و مهربون اما نميشه چرا خيلي دوريم از همديگه خيلي دور حتي شاد ندونيم همسايمون كي هست و چيكارست چرا ؟ اي كاش همه جا پر بشه از دوستي و دشمني براي هميشه بميره و نابود بشه جزه جيگر بگيره اما تا بوده همين بوده ميدونم عيد نزديك و همه به فكر در رفتن برن يه جا فقط تهرون نباشن چرا ؟ اون زمانا گذشت كه همه براي ديدن همديگه لحظه شماري ميكردن اون روزا گذشت كه همه به فكر هم بودن نميدونم چرا ؟ خب حرفام بوي شادي نداره داره غم مياره چرا ؟ چون غم انگيزه اما اميدوارم كه همتون خوشبخت باشين و 1000 سال با خوبي خوشي در كنار هم زندگي كنين و همديگرو دوست داشت باشين و به همديگه عشق بورزين و هرگز قلبتون نشكنه دوستون دارم لاقل خوبه كه يه جا هست آدم چاركلوم حرف بزنه وگرنه ميپوسه نه اينجا نه تو واقعيت كجا حتما نا كجا آباد آره ؟ بگذريم . . . اميدوارم هميشه مثله كوه استوار باشيد . امضاء : گلنوشه بازيگوش
|
About![]()
من یه گلنوش تازه متولد شده هستم تازه شکوفه کردم و میخوام به بار بنشینم مثله بارون پاک پاکم مثله آبی آسمون آبی مثله آب چشمه زلال اینجا میخوام از تمام زشتیها و زیبایی هایی که در برگ برگ دفتر زندگیم تجربه کردم بنویسم میخوام گلنوشی رو که از روزگار زخمهای زیادی خورده و بخاطرش به مرز جنون رفته تا ته مرگ مرگی که میخواست خودش برای خودش رقم بزنه نه خدای خودش میخوام از رهاییش بگم از پروازش تا اوج آسمونا که چطور توی این چرخ روزگار از تو زیبایی ها چرخید و لیز خورد و افتاد تو دره زشتیها و بعدشم یه نوری اونو نجات داد بهش بال پرواز داد آخه بالام شکسته بود و قدرت پرواز نداشتم اما اون منو رها کرد از تمام زشتیها و من با پروازی دوباره به سوی زیباییها متولد شدم . شدم یه گلنوش رنگین کمونی که هر رنگش میتونه فصل جدیدی تو دفتر زندگیم باشه میتونه همش زیبا و خوندنی باشه میتونه آسمونی باشه . Archivesهفته سوم آبان 1388هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
نيلوفر جون |