|
سلامي به خوش بويي ياسهاي سفيد . . . سلام عزيزاي دلم خيلي دوستون دارم اميدوارم وقتي سلامه منو ميخونيد فضاتون پر بشه از عطر ياسهاي سفيد و چشاتون رو يه لحظه رو هم بذاريد و به رويايي كه دوست داريد پرواز كنيد . خواهش ميكنم بهم نخنديد اما ميشه اگه بخواييد . ممنونم از همتون كه اينقده مهلبونيد و نگرانم شده بوديد كه چرا دلم گرفته تنها دليلش يادآوري گذشتس . فقط همين نگيد خواهش ميكنم برام خيلي گرون تموم شد اما هر چي بود خوب يا بد تموم شد خدا رو شكر حالا براتون بگم از دوسته آرش بشونيد از گلنوشه بازيگوش حالا 1 2 3 يه روز كه پريسا طبق معموله هميشه با بچه ها قرار گذاشته بود تا بريم يكي از پارك ها و چون نظره شخصه منو خواسته بود ( آيكنه يه دختره متشخص ) منم پارك ملت كه واقعا قدم زدن تو اين پارك رو دوست دارم و خيلي لذت ميبردم رو انتخاب كردم . قرار شد فرداش بريم اونجا و مامانم هم برامون ساندويچ درست كرد تا خوش و خرم بخوريم و كيف كنيم به قولي هالشو ببريم هرچي بهش گفتم مادره من نميخواد بي خودي خودتو تو زحمت بندازي بيرون يه چيزي ميل ميكنيم مامانه من . هرچند دست شما يه چيزه ديگس گفت خب هندونه نذار كه شما برين من اين همه هندونه رو با كي ميخوام بخورم تنها تنها نميشه كه گفتم با اين همه هندونه ميشه يه جشنه درست و حسابي گرفت اصلا چطوره يه عروسي راه بندازيم گفت وا دامادمون كجا بود گفتم ميپرم سركوچه داد ميزنم آهاي خبر خبر ما امشب براي جشنه هندوانه خورااااااااااااااااان به يك عدد داماد خوش تيپه ماماني نياز داريم با مامانم كلي خنديديم گفتم خب مامان اگر هم پيدا نشد كاري نداره كه همين پريسا رو جاي داماد قالب ميزنيم . خودش از صدتا پسر بدتره كه مگه نميبيني چقدر شره ديگه پسرهام از دستش آسايش ندارن مادر ميبيني تور رو خدا نه به من نه به پريسا والا چي بگم گلنوش جان حالا پاشو بسه ديگه ديرت ميشه ها بايد زود تر بري سريع حاضر شدم و خودم رو آماده كردم . ( يه احساسي قبلا داشتم انگار كسي تعقيبم ميكرد بيرون كه ميرفتم انگار دوتا چشم مواظبم بود ) اول فكر ميكردم توهم زدم اما اتفاقاتي افتاد كه فهميدم نه خير انگار واقعا خبرايي هست پريسا اومد دنبالم ورفتيم كه بريم با بچه ها سره قرارمون تو پارك تو را ه ماجرا رو براي پريسا تعريف كردم با آب و تاب هي تابش ميدادم آخه تاب بازي رو خيلي دوستدارم واي فك كن آلان چقدر هوس تاب كردم هه هه هه ( نخند مگه چيه مگه تاب فقط ماله بچه هاي دوسالس مگه خرسه گندههايي مثه من نمي تونن تاب بازي كنن ) تا اينكه رسيديم به بچه ها يكي توپه واليبال آورده بود يكي بدمينتون آورده بود يكي شون هم كه كلا تعطيل بود هيچي خودشم به زور آورده بود و همش هم غر ميزد به جونه من كه چرا اينجا قرار گذاشتم و كلا ميخواست ضد هال اساسي بزنه كه من فقط داشتم فكر ميكردم يعني كي ميتونه باشه كه دنبالم مياد . دوستام اول ميخواستن كه بازي رو شرع كنن و ببينيم كه واليبال بازي كنيم يا بدمينتون چون خيلي تو فكربودم گفتم خب چطوره دونفر بدمينتون بازي كنه و بقيه هركي كه برنده ميشه رو تشويق كنن همه موافقت كردن پريسا و مهسا با هم شروع كردن بازي من و الناز و شيما هم شروع كرديم تتشويق كردن ما هم با هم اينو ميخونديم . . . انگشتر فيروزه كدوم طرف ميسوزه كف و دستي بود كه ما ميزديم يه گروه ( پسر ) كه 500 متر پايين تر از ما بودن و اونا هم داشتن بازي ميكردن نميدونم تو چشاشون دوربين كار كذاشته بودن يا چيزه ديگه اي ولي خيلي سريع دييده بانيشون بهشون خبرداد كه چندتا دختر دارن اون طرف تر بازي ميكنن بريم سراغشون و خيلي سريع اودن و باز يما رو خراب كردن آي داشتم حرص ميخودرم كه از دسته اين پسرا آدم آسايش نداره نميذارن زنگيمونو خوش و خرم بگذرونيم . ولي اونا از ما بزرگ تر بودن فك كنم دوم يا سوم دبيرستان بودن . يكيشون خيلي خوشگل و جذاب بود بقدري خوشگل بود كه من دهنم همينطوري وا موند . پريسا اومد جلو ميگه خودتو جمع كن دختر اون پسره خوشتيپ رفت سراغه پريسا چون ديد خيلي بلبل زبونه ازش خوشش اومد بهش گفت ببخشيد ميتونم چند لحضه وقتتون رو بگيرم پريسا هم گفت من وقت ندارم دارم با دوستام باز يميكنم لطفا مزاحم نشيد گفت تو رو خدا نميشه بايد به من يه وقتي بديد وگرنه من از اين جا نميرم ولي اون زبوني كه اون پسر داشت هر دختري رو خام ميكرد هر كي هرچقدر هم ميخواد بياد و بگه كه نه گول نميخوره اگه تو اون شرايط و با اون روبرو ميشد حتي شايد خودشم ميكشت ( آيكنه پسره خيلي خفن ) . ديدم يكي يكي از اون پسرا اومدن جلو و ميخواستن بادوستام صحبت كنن و دوستي برقرار كنن منم داشتم حرص ميخوردم كه روزمون خراب شد ولي يه جورايي خوش بحاله پريسا شده بود الان ميگم چي شد گوش كنيد دلبندانه من آره ديدم نخير پريسا رفته كه رفته اومد به من گفت گلنوش مياي بريم ببينم چيكارم داره گفتم رفتن نداره معلومه خب ازت خوشش اومده و ميخواد باهات دوست بشه تو كه تواين چيزاهوشه سرشاري داري چرا مطلب رو نگرفتي هان گفت خب ازش خوشم اومده ميخوام باهاش دوست شم گفتم پريسا مطمئني خودتي چرا به اين زودي داري تصميم ميگري دختر تو كه اينطوري نبوده به هركسي راه نميدادي حتي نگات كنه چي شد پس ! ميدونيد برگشته به من چي ميگه ميگه تو حسوديت شده ها گفتم پريسا باشه بخاطره اين كه از اين فكراي احمقانه نكني باهات ميام بقيه رو ول كردم به امونه خدا و هركي هر كار دوست داره بكنه خودش ميدونه به من چه كاسه داغنتر از آش بشم منم دنباله پريسا رفتم ولي به بچه ها گفتم جاي دوري نريد و برگردين همين جا مكالمات اين طوري بود : پسره : سلام من خيلي از شما خوشم اومده اسمتون رو ميشه بدونم پريسا : سلام خب اسمه شما چيه چند سالتونه كجا ميشينين اصلا چرا از من خوشت اومده ( پسره بيچاره يه سوال كرد بايد به صدتا سوال جواب بده ) گلنوش : سلام من دوسته پريسام باهاش اومدم تا تنها نباشه پسره : خواهش ميكنم دوستاي ببخشيد اسمتون رو نگفتيد پريسا : اسمم پريساس پسره : به وجد اومد خيلي ذوق زده شده بود و گفت خيلي اسمت قشنگه من اين اسمو رو خيلي دوست دارم طرز گفتنش در رابطه با اسم طوري بود كه واقعا معلوم بود اين اسم رو دوست داره و چراشم فهميديم پسره بهم گفت دوستاي پريسا رو چشمه من جا دارن گفت اسمه من پارساس و ايندفعه پريسا بود كه ذوق زده شده بود منم هم بدونه اينكه كسي اسمم رو بپرسه خودم اسم رو اعلام كردم و سه تايي خنديديم رفتيم روبروي پاركه ملت و اون براي سه تاييمون بستني خريد خيلي خوش گذشت . رفتيم تو پارك يه لحضه ياده پليس ها افتاديم و گفتيم هرچي باشه بايد احتياط كرد پارسا شمارش رو داد به پريسا و شماره پريسا رو گرفت وقتي داشتيم ازش دور ميشديم يه بوس به پريسا فرستادو بهش گفت دوست دارم . وقتي اون رفت پريسا خيلي رويايي شده بود بهتره بگم جادو شده بود در يكي دوساعت بهش گفتم پريسا اون پسره يه روز دل ميبنده و يه روزه ديگه خلاصه حواست رو جمع كن باهاش دوست باش اما عاشقش نشو پريسا يه كم مخالفت كرد و گفت بايد بيشتر باهاش صحبت كنه و بد نتيجه رو بهم ميگه . احساس كردم كسي پشته سرمون مياد يه لحظه برگشتم دوسته آرش بود حدسمدرست بود كسي دنبالم ميومد . يه نگا بهش انداختم بهم گفت سلام عشقه من . تا اومدم جوابشو بدم نذاشت حرفموبزنم و فوري بهم گفت تور خدا من بدونه تو نميتونم زندگي كنم . مي بدونه تو ميميرم . خواهش ميكنم اجازه بده با هم مدتي دوست باشيم . همين طوري يه بند صحبت كرده و يه كم عصباني بود و به من گفت تو كه گفت يبا كسي دوست نميشه پس چرا فوري با اون پسره تا اشاره كرد باهاش رفتي چرا اصلا معلوم نيست اون كي هست چرا اجازه دادي باهات راه بياد . يهو پريسا پريد وسط و گفت آهاي تند نرو اون دوسته من بود و مي خواست با من دوست بشه تازشم اگه ميخواست با پريسا دوست بشه واون هم ميخواست چه مشكلي وجود داشت به شما هم هيچ ربطي نداشت . منه بيچاره مونده بودم چي بگم حالا جالبه كه ماداشتيم همين طوري صحبت ميكرديم كه سرو كله يه مأمور پيدا شد . آقا ما رو ميگي داشتيم از ترس به خودمون ........... اومد جلو با اون هيكل گندش فكر ما رو ميتونه گير بندازه پريسا زير لب گفت نترسيد من درستش ميكنم پليسه اومد جلو ميگه سلام ببخشيد شما باهامديگه چه نسبتي داريد پريسا سلام سركار حالتون خوبه چه به موقع رسيديد من و دوستم داشتيم بازي ميكرديم كه دوتا پسر مزاحممون شدن آخه برادرم كه ايشون باشن با ما اومده بودن تا ما تنها نباشيم و كسي هم اذيتمون نكنه اما چون ميخواستن برن دستشويي ما مدتي تنها بوديم و سركله ي اين مزاحما پيدا شد تا اومد اون دوتا دررفت ترسيدن كتك بخورن حالا هم كه خدمتون هستيم ولي كلن ما خانوم ها با دهعوا و درگيري مخالفيم . اونم تشكر كرد و رفت و گفت مواظب باشيد و تنها بيرون نياد و از اين حرفا ديگه . بعد كه رفت ما كلي به ريشش خنديديم . كه بابا تو كجاي كاري ( آيكنه دختراي خفن ) . من موندم و پريسا و دوسته آرش و چه كنم چه كنم . . . ادامه دارد . . .
|
About![]()
من یه گلنوش تازه متولد شده هستم تازه شکوفه کردم و میخوام به بار بنشینم مثله بارون پاک پاکم مثله آبی آسمون آبی مثله آب چشمه زلال اینجا میخوام از تمام زشتیها و زیبایی هایی که در برگ برگ دفتر زندگیم تجربه کردم بنویسم میخوام گلنوشی رو که از روزگار زخمهای زیادی خورده و بخاطرش به مرز جنون رفته تا ته مرگ مرگی که میخواست خودش برای خودش رقم بزنه نه خدای خودش میخوام از رهاییش بگم از پروازش تا اوج آسمونا که چطور توی این چرخ روزگار از تو زیبایی ها چرخید و لیز خورد و افتاد تو دره زشتیها و بعدشم یه نوری اونو نجات داد بهش بال پرواز داد آخه بالام شکسته بود و قدرت پرواز نداشتم اما اون منو رها کرد از تمام زشتیها و من با پروازی دوباره به سوی زیباییها متولد شدم . شدم یه گلنوش رنگین کمونی که هر رنگش میتونه فصل جدیدی تو دفتر زندگیم باشه میتونه همش زیبا و خوندنی باشه میتونه آسمونی باشه . Archivesهفته چهارم آبان 1388هفته سوم آبان 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
نيلوفر جون |