|
سلام دوستاي بهتر از گلم حوصله يه كم درد و دل و دارين جونم براتون بگه كه . . . ديروز احساس تنها بودن بازم اومد سراغم . شده بود يه غم بزرگ وسنگين . سنگين و سنگين تر شد . بدجوري دلو رودم بهم ميپيچيد . بازم ياد خيلي چيزا افتادم . بازم همه اون خاطرات برام پرنرگ و پررنگ تر شد . هر چقدر هم بخواي زشتي ها رو فراموش كني اما انگار اونا نميخوان ولت كنن يهو مثله بختك مي افتن به جونت و رهات نمي كنن . اما من داشتم مقاومت مي كردم تا بتونم پيروز بشم . ( بدنم شده بود مثله غ ز ه هي داشت مقاومت مي كرد ) . خدا رو شكر صداي زنگ تلفن منو به خودم آورد . بلند شدم و جواب دادم مامانه محمد بود . صداي گرم و مهربونش از پشته تلفن ميگفت : سلام عروسه گلم چرا پيشم نمياي نمي گي من پيرم ديگه پاندارم كه بيام پيشت پس تو بيا اينجا . خيلي خوشحال شدم زود آماده شدم تا برم پيشش به محمد گفتم كه دارم ميرم گفت بذار بيام برسونمت گفتم نه خودم ميرم مگه من بچم ماشالا تو اين عمري كه داشتم از هفتاد خان رستم رد شدم ( آيكنه يه دختر غير سوسول ) . رفتم از گلفروشي سر كوچشون يه شاخه گل سرخ خريدم تا بلكن اين طوري بتونم جوابه محبتاشو داده باشم آخه خيلي گل دوست داره ميگه وقتي گل ميبينم و بوش ميكنم ميشم يه دختره 20 ساله منم به شوخي بهش ميگم خب مگه غيره اينه شما ميشه 20 ساله عزيز جون اونم ميخنده و ميگه جوووني كجايي كه يادت بخير . . . گل و كه خريد رسيدم دمه خونشون يه احساسه خاصي داشتم اما نميدونستم چيه . زنگ و زدم و در باز شد رفتم و ديدم اومده تو ايون رفتم جلو از تو حياط سلام دادم و گلم پشتم نگهداشتم تا نبينه اصلا دوست نداشتم بفهمه ناراحتم آخه از گذشته من چيزي نميدونه . گفتم عزيز من يه آب بزنم به صورتم الان ميام بالا . گفت دخترم زود بيا منم برات چايي ميريزم . مرسي عزيز الان ميام . رفتم لبه حوض نگام افتاد به عسكه خودم تو آب شير آب رو باز كردم عكسم بهم خورد تو دلم گفتم خودم هم از خودم حالم بهم ميخوره و سريع يه آبي به دست و صورتم زدم آبش سرد بود اما خيلي هال داد خيلي زياد يه كم هم رو گلم آب ريختم تا تازه تر بشه . رفتم بالا عزيز تو آشپزخونه بود كه من يهو بلند گفتم سلااااااااااااااام عزززززززززززيز بعد گل و گرفتم طرش بايد برق چشاي اون پيرزن رو ميدين خيلي خوشحال شد . پاهاش درد ميكنه و نمي تونه خيلي سريع راه بره ديدم داره از سره ذوق مياد طرفم تا بغلم كنه سريع رفتم جلو گفت عرسه گلم چرا اين همه زحمت كشيدي من گفتم بياي اينجا نه اينكه برام گل بياري آخه خودت گلي دخترم . ديگه منم خيلي خجالت كشيدم و گفتم نه عزيز قابله شما رو نداره . نشستيم با هم تو تا چيي مشتي زديم بدن و كلي از خاطراتش برام تعريف كرد و منم شده بودم مثله دختر بچه هاي كوچولوكه مادر بزرگشون براشون قصه ميگه داشت گفتم عزيز اينقدر قشنگ تعريف ميكني دلم ميخواد سرمو بذارم رو پاهات و بخوابم . عزيز آقا جونه محمد رو خيلي دوست داشتي مگه نه خدا رحمتش كنه خدا بيامورزتش خيلي دوستش داشتم اون خيلي زحمت كشيد اي كاش الان بود و تو رو ميديد ميديد كه چه عروسه گلي داره يه بغضي گلوشو گرفت تو چشاش حلقه هاي اشك رو ديدم گفتم عزيز تو رو خدا ببخش اگه ناراحتت كردم اما عزيز اون الان داره منو ميبينه ميبينه ما دو تا كنار هميم مطمئنم همينجاست دستمو گرفت به قابه عكس خدا بيامرز يه نگا كرد و براش يه فاتحه خوند . براي اينكه از اون حال و هوا در بياد گفتم عزيز موافقي بريم تو حياط و بدوييم ( تو فكر بود فكر بود انگار صدامو نشنيد ) دوباره گفتم عزيز مياي باهم بريم تو حياط و بدويم و يه كم ورش كنيم يه تكونش دادم و با دستمال كاغذي دوتا قطره اشك رو از گونه هاي چروك خوردش برداشتم رو كرد به من و گفت دختره گلم اخه من با اين پاهام اونم تو هواي به اين سردي بيام تو حياط و بدوم يه لبخند اومد رو لباش منم همين رو ميخواستم من شروع كردم به خنديدم گفتم عزيز اون وقت ميشيم مثله تو كارتون ها راستي عزيز خيلي كارتون دوست داره تاز ميگه بيا با هم يه كم كارتون ببينيم ( اينقده حال ميده كه نگو ) تا من اينو گفتم ها زد زيره خنده ( الهي هيچ چشمي رو گريون نكن ) . گفت عرسم چي ميخوري شام درست كنم گفتم عزيز من بايد برات درست كنم شما ب اين پاهات كه نگذاشت ادامه بدم گفتم عروسم توهم كه همش ميخواي به من ياد آوري كني كه من پير شدم ( آيكنه يه عروسه بدجنس ) من : نه اين چه حرفيه عزيز باشه پس دوتايي مشاركتي درست ميكنيم تا اون موقع محمد مياد و اونم شركت ميكنه بعد غذا كهسه آشپزداشته باشه ببين چي ميشه راستي يه اتفاق جالب افتاد كه من تركيدم از خنده و احساس ميكنم خنده از هر قرصي بهتره من ديروز قرص نخوردم و راحت راحت بودم واقعا خنده كار ساز بود . محمد كه اومد يه كم نشستيم اون از روزش گفت و يه كم حرف زديم . خب حالا اينجا رو داشته باشين ببينين چه بلايي سرم اومد خونه محمد اينا قديميه و دستشويش ته حياطه و شبها خيلي ترسناك ميشه . من ديدم كه اصلا هيچ راهي نداره كه نرم و بايد ميرفتم و خلاصه كه اگه ميگفتن دنيا ماله و نرو من ميگفتم دنيا مله خودتون فقط به من يه دستشويي بدين من ديگه هيچي نميخوام . خلاصه كه روم هم نميشد به محمد بگم بيا با من چون تازه دارم پيشه شجاعه خودم رو ثابت ميكنم بعد از دوراني و خلاصه كه بالاخره دل و زدم به دريا و رفتم آخه شب ها گربه سياه هم ميترسم با اون چشاش كه عينه تيله برق ميزنه و با اون سيبيلاش . . . واي واي آقا چشمتون روزه بد نبينه رفتن به دستشويي همانا و گير كردن در آن همانا حالا مگه صدا ميرسه به بيت خونه آي ايها الناس به دادم برسيد كه من در دستشويي گير كردم . همونجا ياده اين ريتم آهنگه افتادم يه لحظه كلي خنم گرفت ( الو الو 125 گلنوش آتيش گرفته ) ( لطفا با ريتم خوانده شود . ) منو ميگي خيلي خندم گرفت ميگم ها بعد از مدتها تو دستشويي گير نمودم و حالا شده بود باعث خنده خودم گفتم چاره اي نيست بايد اينقدر اينجا وايستم تا محمد با خودش بگه چقدر دير كرده و بياد دنبالم ( با آژانس بياد ) هه هه هه . فك كنم يه 30 دقيقه اي طول كشيد . آخه محمد جان خيلي خسته بوده و نگو از قضا يه چرتكي ميزنه و عزيز كه ميبينه من خيلي دير كردم يه تكونش ميده و ميگه گلنوش خيلي دير كرده ها بروببين خداي ناكرده چيزي نشده باشه . خلاصه اونمسوار بر اسبه سفيد مياد دنباله من تا منو نجات بده . صداي پاهاش اومد آخ جون محمد اومد اما چرا اين همه دير يه كم از دستش ناراحتم چرا اين همه دير به فكر من افتاد آخه من كه نميدونستم آقا خوابش برده . صدام زد گلنوش گلنوش اونجايي گفتم آره معلوم هست كجايي در و باز كن من اين تو گير كردم ديدم داره ميخنده بلند بلند . كفري شدم بهش گفتم دير اومدي داري ميخندي باز كن تا با هم بخنديم ميگه آخه من خوابم برده بود عزيز صدام زد گفتم بازم به عزيز اگه اون نبود كه بايد تا صبح اين تو ميموندم ديدم بيشتر خنديد منم خندم گرفته بود واقعا اگه عزيز نبود تا كي بايد اون تو ميموندم خلاصه داستاني داشتيم . درو كه باز كرد منو بغل كرد و بوسيد و بهم گفت تو عزيز ه دلمي خانم ميدونستي منم تو چشاي مهربونش نگاه كردم و با بي رحمي تمام گفتم نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه بعدم رفتيم بالا و مارجار ور براي عزيز تعريف نموديم و كلي سه تايي خنديديم واي عجب گير كردن ضد حاليه ها . فك كنيد آدم از يه وضعيت خلاص شده اما باز دوباره تو يه وضعيت بده ديگه قرار گرفته چه ضده حاليه ها . خلاصه كه اينقدر خنديدم كه نگو . محمدم هي اذيتم ميكرد با اون حرفايي كه ميزد . جايز نيست گفته بشه . جونم براتون بگه اينم از اين . بعدا نوشت : دوستاي گلم در پسته بعد ادامه دوسته آرش رو ميگم كه چي شد .
|
About![]()
من یه گلنوش تازه متولد شده هستم تازه شکوفه کردم و میخوام به بار بنشینم مثله بارون پاک پاکم مثله آبی آسمون آبی مثله آب چشمه زلال اینجا میخوام از تمام زشتیها و زیبایی هایی که در برگ برگ دفتر زندگیم تجربه کردم بنویسم میخوام گلنوشی رو که از روزگار زخمهای زیادی خورده و بخاطرش به مرز جنون رفته تا ته مرگ مرگی که میخواست خودش برای خودش رقم بزنه نه خدای خودش میخوام از رهاییش بگم از پروازش تا اوج آسمونا که چطور توی این چرخ روزگار از تو زیبایی ها چرخید و لیز خورد و افتاد تو دره زشتیها و بعدشم یه نوری اونو نجات داد بهش بال پرواز داد آخه بالام شکسته بود و قدرت پرواز نداشتم اما اون منو رها کرد از تمام زشتیها و من با پروازی دوباره به سوی زیباییها متولد شدم . شدم یه گلنوش رنگین کمونی که هر رنگش میتونه فصل جدیدی تو دفتر زندگیم باشه میتونه همش زیبا و خوندنی باشه میتونه آسمونی باشه . Archivesهفته سوم آبان 1388هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
نيلوفر جون |