تبليغاتX
گلنوش

گلنوش

داستان زندگی ام کابوسی شوم بود و من در پی رهایی از آن به دنبال نوری پرواز کردم .

سلام سلام دوستاي بهتر از گلم

بابته كامنتهايي كه برام گذاشته بودين و احوالاتم را جويا بودين و نگران حالم بودین ممنون  براي همه ي مهربوني هاتون ممنون مرسي كه اين همه گليد خيلي ميخوامتون و دوستتون دارم

و اما حالا ميخوام ادامه رو براتون بگم پس بشنويد از گلنوشه بازيگوش اين شما و اين گلنوش

 

داشتم ميگفتم كه آرش اومد جلو و هر چي از دهنش دراومد به دوستش گفت طرف مونده بود دوست آرشو ميگم به تته پته افتاده بود .

خلاصه كه همين كه آرش خواست بزنتش گفتم دست نگهدار

آرش برگشت و گفت  تو دخالت نكن من ميدونم چطوري به حسابش برسم گفتم اين ماجرا به منم مربوط ميشه پس اين طوري با من صحبت نكن تازه من تو رو در جريان گذاشتم وگرنه كه تو هيچي نميفهميدي اصلا ميتونستم باهاش دوست بشم و با احساساتش بازي كنم و بعد رو كردم و به دوست آرش گفتم حالا كه من اينقدر صادقانه با تو رفتار كردم نظرت چيه كه همينجا همه چيز تموم بشه و اين اتفاقات بين همون خاك بشه و ما هم همه چيز رو ناديده ميگيريم . فرامش ميكنيم كه تو با تلفن هات و حرفات آسايش  ازمون گرفته بودي حالا چي اينطوري بهتر نيست بعد يهو داده آرش دراومد و گفت نه بايد حقشو بذارم كف دستش همينجا اينقدر بزنم تا ديگه . . .

اونم برگشته ميگه بزن بزن آره بايد بزني من مظلومم من عاشق شدم من دوست دارم پس پاش وايميستم آره بن بزن زدن بخاطره عشق يه چيزهديگس ( من مونده بودم هاج و واج ) مونده بودم راست ميگه يا دورغ اما يادم اومد كه ميگن آدما چشماشون هيچوقت دروغ نميگن راست راست خيره شدم تو چشاش خيلي مهربوني ديدم برق خاصي داشت چشاي مهربونش مونده بودم چيكار كنم اما حالا كه خيلي زود در ضمن من نميتونستم تو اون موقعيت تصميم بگيرم و تو چند دقيقه يا چند ساعت عاشق بشم و از اين حرفا اون هرچقدر هم كه خوب نباشه امامن نميتونم نميتونم  چون تازه داشتم خيلي از جريانات رو فراموش ميكردم دوباره نميخواستم ماجراي ديگه اي شروع بشه

اما دلم هم نميخواست دلشو بشكنم اون خوب يا بدمن نميتونستم اون لحظه قضاوت كنم چون اصلا اونو نميشناختم از طرفي ديدم پريسا داره به طرفه ما مياد تا رسيد به من منو بغل كرد و رو كرد به دوست آرش و گفت چي از جونه خواهرم ميخواي اونم گفت سلام پس خواهر زنم شما هستين كه آرش دستشو برد بالا و ميخواست بزنه تو صورت ش كه من بلند داد زدم آرش تورو خدا نزن

آرش برگشت وگفت مگه نميبينه چقدر داره حرصه منو در مياره به پريسا ميگه خواهر زن

پريسا ميگه من خواهر زنه كسي هستم كه گلنوش بخواد خب وقتي تو رو نميخواد چرا ميخواي بازورو دعوا عشقتو ثابت كني اين طوري كه نميشه آقاي محترم

دوسته آرش اومد جلو دسته آرش و گرفت گفت بزن تا دلت خنك شه و از من كينه به دل نگيري تا عاشق نشي نميفهمي من چي ميگم بزن تا يه وقت حرصتو سره گلنوش درنياري و بيخودي اذيتش كني بزن منو بزن تا راحت شي دوست ندارم نارحتي گلنوش رو ببينم

آرش گفت اسم خواهرمنو تو دهنت نيار وگرنه ميزنم تو دهنت تا پر خون بشه ها

پريسا منو محكم بغل كرد گريم گرفت بلند با چشماي گريون گفتم بس كن آرش بس كن

تموش كن تموش كن ديگه نميخوا چيزي بشنوم

همتون راحتم بذاريد دست از سرم برداريد

رو كردم به دوست آرش و گفتم چرا داري با احساساته من بازي ميكني چرا ميخواي با من اينكار رو بكني مگه من چه بدي در حقت كردم

اومد و جلوي پاهاي من زانو زد گفت گلنوشه عزيزم قسم ميخورم كه من اهله اينكارا نيستم اما من عشقت شدم و دوستت دارم و حاضرم هر كاري انجام بدم تا راضي بشي اصلا دوست ندارم ناراحتي تو رو ببينم من برات زانو زدم چون برام ارزش داري حاضرم سرم رو هم بدم

پريسا بلند و به طور مسخره اي گفت خوبه والا دروغ كه شاخ و دم نداره تو هم هرچي دلت ميخواد ميگي ها ( پسره وايستاده پرو پرو داره بچه مردم رو گول ميزنه ) يه كم خندم گرفت عجب داستاني شده بود . مامانم هم داشت از دور مارو ميپاييد . اما اصلا جلو نيمود خيالش راحت بود آرش باماست اونم آرش ( آيكنه يه داداشه محافظ ) .

همونجا گفتم مگه نميگي هركار بگم انجام ميدي من فقط ازت يه خواهشي دارم كه منو فراموش كني همين

رنگش زرد شد انگار داره از حال ميره عضلاته بدنش شل شد باورم نميشه يعني داره فيلم بازي ميكنه يا واقعا بخاطره منه من نميتونم بفهمم داشتم ديوونه ميشدم .

فقط گفت باشه حرفه آخرت همينه ديگه چيزي نميخواي بگي نميخواي بمن فرصت بدي

من سكوت كردم سكوتي سنگين و صداي شكسته شدنه قلبش رو از درون شنيدم قلبش شكست

هميشه ميگفتن قلبه كسي رو نشكنيد كه گناهه بزرگيه اما باور نداشتم باور نداشتم خودم هم روزي به اين درد دچار ميشم اما چاره هم نداشتم چون اصلا موقعيت فك كردن و دل دادن رو نداشتم خيلي برام زود بود اما ميتونستم فرصت بدم اما نخواستم و نشد چون ميترسيدم .

اما ترس و فرار از يه مشكل راه حل نيست بلكه آدم بايد دنباله راه چاره باشه شايد اگه باهاش ميموندم  شايد اگه ميشناختمش و هزاران شايده ديگه .

درصورتيكه خانوداده هم ميدونست اما ترسيدم

همونجا مونده بود داشت مارو تماشا ميكردم موقع رفتن از اونجا به عقب نگاه كردم صورتش كه پر شده بود از مرواديايي كه تند و تند از چشاش ميريخت  دستي كه به علامت دوستداشتن روي قلبش بود صداش هنوزم تو گشمه كه گفت باشه شايد من براي هميشه از زندگيت برم اما تو هميشه برام همون گلنوشي همون گلنوشي كه شد همه ي زندگي من و من هرگز تو رو فراموش نميكنم من تو عمرم يكبار عاشق شدم  براي هميشه .

من تو دلم گفتم آره جونه خودت مثله بقيه تو هم شعر بده و تا يه دختره خوشگلتره و بهتر ببيني ابه دهنت راه ميافته و دنبالش ميري و مين حرفارو بهش ميزني

اما بعد از مدتها ديدم نه اون راست گفت اون صادقانه اومد جلو اما من نفهميدم و نخواستم كه بفهمم

 

خيلي سخت گذشت خيلي به مامان كه رسيديم هيچ كدوم حوصله اينكه تعريف كنيم چي شد و چيكار كرديم و به ما چي گذشت رو نداشتيم و همه با هم گفتيم بعدا

مامان طفلكي  دلم براش سوخت اما كلمات رو زبونم نميچرخيد غم دلمو گرفته بود آسمون سيا شده بود مثه دلم

فقط خدا رو شكر كه آرش درگير نشد كه بزنه چون واقعا اونم تحته تاثير قرار گرفته بود .

پريسا در گوشم گفت يادت ميره مثه آقاي . ..

اما نه اين فرق داشت ايندفعه اون عاشق شده بود نه من

حالا هر دوتاش برام تجربه بود

اگه پريسا نبود كه مرده بودم

گذشت و گذشت اما من هنوز يادم نرفته بود يادم نرفته بود كه چطور غرورش رو شكسته بودم يادم نرفته بود البته منم تقصير نداشتم چون خيلي بچه بودم و خام و بي تجربه اما خب چه كنم كار از كار گذشته بود ديگه خيلي دي شده بود من همش شبا خوابشو ميديم خواب ميديدم كه داره خودشو ميكشه و داره رگه دستاشو ميزنه هرچند كه چند جا رفتم براي تعبير و خون تو خواب باطله

 

اما من ديگه داشتم ديونه ميشدم پريسا همش بادوستامون قرار ميذاشت ميرفتيم كوه يا ميرفتيم سينما يا ميرفتيم پارك داشتم كم كم ماجرا رو فراموش ميكردم تا اينكه . . .

 

 

ادامه دارد . . .

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت15:33توسط گلنوش | |