تبليغاتX
گلنوش

گلنوش

داستان زندگی ام کابوسی شوم بود و من در پی رهایی از آن به دنبال نوری پرواز کردم .

 

اندر احوالات ما در نبوده ما

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گلم وای خدا جوووووووووووووووووووووووون ببین من چه دوستای ماهی دارم مرسی از تو خدای خوبم آخه تو این همه دوست خوب به من دادی مررررررررررررررسی ازت

 

دوستای خوبو نازم من تو این مدت که نبودم سخت مریض شده بودم   به قدری بدن درد داشتم که راه میرفتم ها اشکم درمیاومد

 

وای نه این شکلکه که مثله تمساح اشک میریزه

خلاصه که از درد به خودم میپیچیدم و این محمد جان هم عینه یه پروانه دورم میچرخید

وای نگو که از بس چرخیده هاسرم گیج رفت  خلاصه که خیلی بد مریض شده بیدم و  رو به موت بودم دوستای نازم مثله گله پیازم

همش میگفتم خدا جووووووووووووون زود خوب بشم میخوام برم پیشه دوستای نازم مثله گله پیازم

خدا هم گفت گلنوش بخاطره این که این همه دلت برای دوستات تنگ شده من هم تو را شفا میدهم . خلاصه اینقدر دعا کردم  تا دعای من به درگاه خدای مهربون مورد استجابت قرار گرفت

 

ممنونم خدای خوب و مهربونم

 

چیه مگه دوست دارم خدا جونمووووووووووووو بوسش کنم

خلاصه که چقدر خوبه ها از  آدم پرستاری کنن

همش برای آدم آب پرتقال بگیرن به آدم لیمو شیرین بدن و برات سوپی که دوست داری درست کنن

 

آره به خدا خیلی خوبه آدم بعضی وقتا هوس میکنه دوباره مریض بشه

دهه دعوام نکنین خب مگه چیه آدم مگه بدش میاد بهش برسن

 

راستی میگم ها مواظبه خودتون باشین که یه وقت سرما نخورین البته هر وقت یاده دردی که داشتم می افتم از گفته خود پیشمان میشوم در حده مرگ

 

خلاصه دوستان در پست بعد ادامه رو تعریف مینمایم و هم اکنون میروم تا به ادامه معالجه خویش بپردازم و  همه شما  خوبان رو به خدای مهربون میسپارم تا درودی دیگر بدرود

 

بر میگردم اگه عمری باقی باشه . . .

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت8:54توسط گلنوش | |