سلام به کلبه من خوش اومدی بفرما تو دمه در بده
با صداي مامان مهربونم بلند شدم كه داشت خيلي آروم جيغ ميكشيد از بس جيغ كشیده بود صداش براي من آروم و گوش نواز بود قررربونش برم من ( آيكنه فداي مامانه مهربونم ) خلاصه كه سرتونو درد نيارم داستان از اين قرار بود كه من كله ماجرا رو براي مامانه گرامم تعريف نمودم . با تمامه جزئيات و فرعيات و اصليات و خب مامان گرام هم لبخندي مليحه تحويل اينجانب نمود و گفت كه فكر ميكنه ميدوني قضيه از كجا داره آب ميخوره و من بسيار خوشنود گشتم . آري اينگونه بود كه گلنوش از كابوسه مزاحمه تلفني ديونه هايي يافت و خود را دختري بسيار شنگول يافت و خشنود گشت . پس چرا به عقله نخودي خودم نرسيده بود كه ممكنه آره اصلا فكرشم نميكردم كه اين مزاحم ميتونه ........... و اما بشنويد و گوش جان بسپاريد اين شما و اين گلنوشه بازيگوش . حالا 1 2 3 مامان گفت كه يه نقشه داره براي به دام انداختن اين مزاحم حالا مامانم و ميديم ياده اين گنگسترا مي افتادم واي خدا جون اين مامانم چقدر شيرين شده بود با اون جوری صحبت كردن اصلا باورم نميشد كه يه مزاحم بتونه اين طوري با ما بازي كنه . راستي پريسا هم طبق معمول هميشه اونجا حضور داشت و دهنش از اين مامانه بنده وا مونده بود اين هوا تا اون موقع مامان زياد وارده كاراي ما نميشد اما خيلي با ما راحت بود . خلاصه من و پريسا شده بوديم گوش . . . دهه نخنديد منظورم اينه كه داشتيم حسابي به حرفاي مامان گوش ميداديم . مامان به من گفت گلنوش بذار اين مسأله رو با دادشت در ميون بذاريم فك كنم همش زير سره اين دوستاي آرش باشه . منو پريسا رو ميگي دهنمون وا مونده بود از تعجب شده بوديم عينه برنج شفته شده فك كن شفته پلو واي واي خداي من من كه باورم نميشد . خلاصه چاره اي نبود با آرش درميون گذاشتيم اونم مثلا ميخواست غيرتي بشه گفت خودم تيكه تيكش ميكنم كي جرأت كرده يه همچين كاري بكنه ما مرده بوديم از خنده گفتيم اول خودتو درست كن بعد غيرتت گل كنه دادش ( لطفا دادش رو با لحن معتادا بخونيد چون مزش بيشتره ها ) خب بابا شوخي كردم . حالا ما همه منتظره زنگ تلفن بوديم كه پشته خط مزاحم باشه حالال مگه تلفن ميكنه انگار نه انگار خلاصه كه بعد از كلي انتظار ( انگار ميدونست كه ما همگي در انتظارش هستيم نه فقط من ) زنگ تلفن به صدا دراومد و ما همگي به سمت تلفن حمله ور شديم ( حالا خوبه دشمن نبود وگرنه بيچاره پشته تلفن سكترو مي زد ) . مامان گفت خانوما طبق برنامه بايد پش بريم و چيزي رو لو نديم خب برنامه چطور بود از اين قرار بود كه من بايد با اون صحبت ميكردم و سرش رو گرم ميكردم و آرش هم از تلفن دومي كه وصل كرده بوديم براي گوش دادن حرفا وصداي مزاحم استفاده كنه و اون رو شناسايي كنه . و بقوله خودش پدرشو دربياره آرشه ديگه بيخيال و قاطي . من گوشي رو برداشتم و اون هم همون حرفا رو ميزد و قصه شكستن قلبش از طرفه من دوباره تكرار شد . آرش داشت همچنان گوش ميداد كه به پريسا اشاره كرد بگو قرار بذار اونم يواش به من گفت و مامان هم نظارت ميكرد فداش شم . باهاش قرار گذاشتم و حرفاي عاشقانه زدم و گفتم بايد ببينم چه كسي دوستم داره و اون خيلي خوشحال شد بيچاره فكرشم نميكرد كه بخواييم اين جوري ضايعش كنيم . خب تقصيره خودش بود آدم وقتي اين همه كنه بشه ديگه چاره واسه آدم نذاره همين ميشه ديگه آخرشس به اينجا كشيده ميشه . خلاصه كه باهاش قرار گذاشتم و اوكي شد . قرار شد كه فرداش توي پارك همديگرو ببينيم . خداحافظي كرديم و آرش رو ديديم كه قرمز شده بود مدام ميگفت خائن خائن تو به خواهره من نظر داري با همين دتات ميكشمت واي حالا بيا و درستش كن ميخواست خون وخنريزي به پا كنه . گفت ميدونه كيه يكي از دوستاش بود گفت باورم نميشه كه دوستم با من اين كارو كرده . آرش تعريف كرده بود كه يكي از دوستاش ميخوان برام بيان خواستگاري اما مامانم گفته بود كه خودت ميدوني گلنوش بايد درس بخونه و دانشگاه بره و اصلا حرفشم نزن حالا همين دوست آرش خان كار دسته ما داده بود . مامان تو اتاقي جداگانه با آرش صحبت كرد نمدونم مامان با آرش چيكار كرد كه حسابي اون جادو كرده بود و آرش اون آرش يه ساعت پيش نبود كه ميخواست بكشه و خفه كنه و ... خلاصه چشمتون روزه بد نبينه فرداش ما همگي شال و كلاه كرديم و رفتيم سر قرار اونم چه قراري شد . قراره آبگوشتيه آبگوشتي من تنها رفتم جلو تا بيشترباهاش آشنا بشم آخه اصلا نديده بودمش و فقط صداشو شنيده بودم . به صداش نميخورد آدم بدي باشه اما نميدونستم كه واقعا دوستم داره يا نه اما برام جالب بود كه بدونم . واي وقتي كه ديدمش باورم نميشد كه اين همون مزاحم باشه چون اصلا شبيه مزاحم ها نبود تو دلم گفتم خاكتو سرت دختر ه ديونه اگه اين همه مسخره بازي در نياورده بودي الان خودت تنها باهاش آشنا می شدي آخه يه جورايي ازش خوشم اومده بود واي خدي من باز دوباره اين دلم آخه چقدر تو اين سن عشق ها مي تونه زود گذر باشه آخه تا كي بسه ديگه اينا رو با خودم گفتم و خنده تلخي كردم . دستاش اومد جلو صداش شاد بود لپاش گل انداخته بود . چشاش برق ميزد . سلام كلمه اولش بود . بدونه اينكه دست بدم سلام دادم و خودم رو زدم به اون راه . گفتم اين اولين قراره منه شما چطور ؟ گفت منم همين طور . گفتم من كه باور نميشه گفت چرا وقتي بيشتر با من آشنا شدي باورت ميشه تو دلم غوغايي بود چون از قرار بعدي خبري نبود و اونا براش همش يه سراب بود . گفتم اگه من بخوام يه چيزي بهت بگم گوش ميكني و اون گفت من سرا پا گوشم تو فقط جون بخواه و من موندم و يه دنيا حرف براي گفتن اما جيزي كه ميخواستم بهش بگم اين بود كه . . . گفتم من ميخوام همين جا يه چيي رو راست بهت بگم اون گفت مثلا چي ؟ گفتم اگه بهت بگم دوستت ندارم چي ميگي باورم نميشد كه يه پسر گريه كنه با اون چشاي گيراش اشك ريخت . اشك دروغ يا اشك صداقت براي من خيلي زود بودكه اين چيزا رو يا بگيرم تا بفهم داره دروغ ميگه يا داره راست ميگه اما ظاهر هرگز همه جيز رو نميگه . من مونده بود چيكار كنم گفتم من . . . و با دست به آرش علامت دادم كه بياد جلو آرش خيلي جدي اومد جلو گفت اينه رسمه رفاقت اينه رسمه دوستي چرا اين كاره با من كردي چرا گلنوش خواهره منه من كه بهت گفته بودم داره درس ميخونه و فكرشو از سرت بنداز بيرون چرا پس چرا ادامه دادي طرف مونده بود دوست آرشو ميگم به تته پته افتاده بود . ادامه دارد . . .
| Design By : Night Skin |

