تبليغاتX
گلنوش


گلنوش

سلام به کلبه من خوش اومدی بفرما تو دمه در بده

سلاااااااااااااااااااااام به همه دوست جونام    گفته باشم كه همتون         رو خيلي دوست ميدارم 

خيلي مهربون و گليد  ممنون از همتون كه به من سر ميزنيد گذشته منو با من مرور ميكنيد 

پرسيده بوديد كه مامان به آقاي ........ چي هديه داده بود . عرضم به حضور مباركتون والا تا اونجايي كه تو خاطرم هست  اگه اشتباه نكنم مامانم يه فلاكس دوقلو براش خريده بود . ولي من اون موقع دلم ميخواست يه قصر بنامش كنم ( ها ها ها )

و آما ادامه ماجرا  . . .

یه روز كه داشتم طبق معمول هر روز برنامه روزانه رو چك ميكردم ببينم چيكار دارم چيكار ندارم  اتفاقا اون روز اصلا حس و حال خوبي نداشتم خيلي پكر بودم . رفتم كنار پنجره . برف خيلي قشنگي از آسمون ريز ريز مي اومد پايين و مينشست رو زمين و محو مي شد دعا ميكردم كه قطع نشه فرداش تعطيل بشيم و بريم برف بازي .

منم هي گلوفه درست كنم چشاي پريسا رو دربيارم تو دلم خنديدم . نمي دونم اما با صداي تلفن تمامه افكارم پريد ( وا مگه فكرم بال داره بپره به حق چيزاي نديده و نشنيده ) . استرس خاصي تودلم افتاد يه نا آشنا پشت خط بود انگار از ته چاه تلفن ميكرد با اول جواب نداد من سريع تلفن رو قطع كردم بار دوم به فاصله چند ثانيه بعد صداي تفلن در اومد كه اي كاش هيچوقت تلفن نميزد .

از پشت خط صدايي اومد كه من خيلي ترسيدم اينبار خودم قطع كردم اما هنوز تلفن رو نذاشته دوباره تلفن زنگ زد من سريع گوشي رو برداشتم از پشت خط يكي با صدايي محزون گفت دوست دارم ترو خدا قطع نكن .. . اما من دستپاچه هول نگران ديووونه شده بودم

قطع كردم دلم داشت بهم ميپيچيد اخه اين كي بود نه حتما اشتباه گرفته شايد مزاحم تلفني نبايد زياد جدي بگيري تحويلش كه نگيري درست ميشه ديگه زنگ نميزنه شايد شماره آخرو اشتباه گرفته

خدايا يعني كي بود بدوبدو رفتم تو آشپزخونه مامان ميگه چرا رنگت پريده باز چه دسته گلي به آب دادي گلي خانوم من سعي كردم خونسردي خودم رو حفظ كنم و با قاطعيت گفتم هيچي يه لبخند كه از صدتا زهر بدتره زدم گفتم فقط دلم درد ميكنه مامان اومد جلو ببينم حتما بازم بازيگوشي ميكني و شبا نميخوابي آره همش با تلفن  ديگه آره خب حالا چي ميخواي دخترم برات بيارم . مامان فقط يه كم چاي نبات برام درست كن تا دلم بهتر بشه مامانم ميگه چشم قربان شما هم لطف كن استراحت كن و به جاي اينكه با پريسا بري بيرون شيطوني خونه استراحت كن و بگو پريسا بياد اينجا خب دختره گلم . مامان بابا امشب از مأموريت برميگرده . مامان گلنوش  چرا حرفو عوض ميكني نكنه با اين حالت ميخواي بري بيرون . نه مامان جان ميگم پريسا بياد خونه . مامان خوشحال شد از اينكه دختره به اين خوي داره ( آيكنه يه دختره خوب ) مامان گفت نه امشب نمياد فردا شب ميرسه گفتم دلم براي بابا تنگ شده  . اونكه هميشه تو سفره خيلي كم ميبينمش . ( ايكنه دوري دختر از پدرش ) خلاصه كه رفتم  به بابام زنگ زدم و كلي باهاش خنديدم  از استرسم يه كم كاسته شد تقريبا فراموش كردم كه چي شد . تا اينكه پريسا اومد وسايل هاش رو هم آورده بود كه شب پيشم بمونه و صبح با هم بريم .

پريسا كه اومد من ياد اون تلفن لعنتي افتادم و ماجرا رو براش تعريف كردم اونم گفت بابا چيزي نيست مزاحم تلفني بوده منم گفتم عقله كل خودم ميدونم اما اگه بازم زنگ بزنه چي ؟ چيكار كنم ؟

پريسا بلند شد مثله اين دلقك ها پيراهن دكمه دارش رو باز كرده ميگه تو هم بگو منم عاشقه سينه چاكتم مي ‌خوام همين امروز ميخوام فدات شم بعد هم دلشو گرته داره ميخنده من خيلي نااحت شده و بهش گفتم مسخره اين طوري نميشه كه بايد تلفن رو بديم چك كنن و شمارش رو رديابي كنن  .

پريسا با خنده گفت جي نگير ديگه زنگ نميزنه اون فقط يه مزاحم بوده و بس

همين كه جمله پريسا تموم شد تلفن مجدد زنگ زد من پريسا به همديگه نگاه كرديم پريسا پاشو جواب بده نه خودت جواب بده اصلا ولش كن . ميترسم جواب بدم شايد اون باشه .

اما تلفن قطع شد من بلند شدم تلفن رو از پريز بكشم كه باز زنگ زد . پريسا گفت چه جالب انگار ما رو ميبينه . منم بهش گفتم دختره خنگ نگو شب كه تنها شم ميترسم گفت حالا كه من امشب پيشتم ماتم نگير . گوشي رو برداشتم همون صدابود ضربان قلبم تندتر شد از پشت خط صدايي گفت من تو رو مشناسم و خيلي دوست دارم خواهش ميكنم تلفن رو قطع نكن من دوستت دارم  . منم گفتم خواهش ميكنم ديگه اينجا مزاحم نشو  ديدم داره گريه ميكنه نميدونم چرا اما دلم براش سوخت

گفت من مزاحم نيستم من ميخوام باهات حرف بزنم اونوقت اگه تو هم دوستم نداشتي من ميرم

گفتم خواهش ميكنم مزاحم نشو بذار من به درسم برسم من نه شما رو ميشناسم نه ديدمت اصلا كي هستي از من چي ميخواي ؟ گفت آدم نبايد با يه عاشق رفتارش اينجوري باشه گناهه من چيه كه دوست دارم يه لحظه ياد خودم افتادم كه آقاي ........ رو چقدر دوست داشتم . گفتم دوستم هم كه داري بايدفراموشم كني من كسه ديگه اي رو دوست دارم در صورتيكه من ديگه آقاي ........ فراموش كرده بودم  اما به اون مزاحم گفتم كه دست از سره من برداره اما انگار دست بردار نبود و ميخواست همچنان داشت ادامه ميداد كه از اون طرف هم پريسا ميگفت گوشي بده به ن كه خودم ادبش كنم بچه پرو فكرده كيه . منم نميذاشتم چون نميخواستم بيشتر از اين ادامه بدم بهش گفتم اصلا برام مني نداره باهات صحبت كنم هيچ خوشم نمياد وقتمو تلف كنم در ضمن تو اگه منو دوست داشته باشي هم من نمي تونم فكرشو كنم با كسي كه نميشناسم صحبت كنم .

اونم گفت خب با هم آشنا ميشيم ديدم نخير انگا نميخواد قطع كنه گفتم من فعلا كار دارم و از شما هم خواهش ميكنم ديگه اينجا زنگ نزن وگرنه . . .

گفت وگرنه چي  ؟ گفتم وگرنه كه از طريق مخابرات تلفنت رو پيدا ميكنيم و گيرت مياريم .

سكوت كرد گفتم خي ترسيدي بايد زود تر اينو ميگفتم تا لال بشي . برگشته به من ميگه دختر چقد ربي ادبي اصلا اون دختري كه فكر ميكردم نيستي . من قطع ميكنم تا يه كم فركني با كسي كه دوست داره چطور بايد رفتار كني .

صداي بوق بوق بوق تلفن از پشت خط اومد آخيش قطع كرد . پريسا گفت دخره ديونه خب او پسره دوست داره منم ميگم تو كه عاقل تر از اين حرفا بودي چي شد پس آخه من  نميدونم كيه كجاست

اما هر كي هست منو ميشناسه كه بهم زنگ زده

پريسا گفت اصلا جديش نگير ديگه باهاش حرف نزن منم گفتم چشم مامان پريسا

اونم گفت دختر مسواك بزن ميخوام برات لالايي بخونم تو بغلم بخوابي .

مامان در اتاق زودو اومد داخل با ميوه و شيريني ماهم كه كتابومون رو پهن كرده بود كف اتاق مامان كه اين صحنه رو ديد گفت خي بچه هاي گلم بيان بسه از بس درس ميخونيد بايد تقويت شيد ما هم دوتايي شيطون خنديديم و گفتيم واي مامان راست ميگي خيلي گشنمون شده بود حالا غذا چي داريم ؟ گفت شما دوتا دختراي خوب چي دوست داريد ما هم از خدا خواسته گفتيم قرمه سبزي منو پريسا تقريبا مثله هم بوديم و دوتايي عاشقه قرمه سبزي مامان هم گفت باشه براتون درست ميكنم  و رفت بيرون . مامان كه رفت يه نفسي كشيدم از ته دل . حالا من و پريسا فرداش انتحان داشتيم اما اصلا نتونستيم بخونيم و همش داشتيم به موضوع آقاي مزاحم فكر ميكرديم و همش راجع به اون حرف ميزديم  شب تموم شد و فردا رسيد كه  .. .

 

ادامه دارد . . .

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 15:18 توسط گلنوش| |


Design By : Night Skin