|
بيدار كه شدم ديدم مامان و پريسا صدام ميكنن و بالا سرم نشستن ، منم يادم افتاد چي شده بود زدم زيره گريه ديدم از دعوا معوا خبري نيست با خودم گفتم بذار يه كم ناز كنم براشون به خدا قيافشون ديدن داشت تو اون اوضاع و احوال منم چه آدم سوء استفاده گري هستم ( هاهاهاهاها ) اما يه چيزي رو ميدونيد ماماني و بابايي گلم زياد سخت نمي گرفتن به بچه هاشون در واقع هممون به نوع خاصي آزاد و راحت بوديم از اينكه مار و تحت فشار قرار بدن نه از اين خبرا نيود اما خب يه بدي داشت ديگه بالاخره ما هم بچه بوديم سرشار از انرژي و اينكه دلمون ميخواست هر كاري انجام بديم خلاصه كه ميگن نه به اون شوري شور نه به اين بي نمكي اما ما تقريبا يه كم از وسط اين ور تر بوديم البته فقط يه كم ها نه بيشتر منم كه تك دختر چه حالي ميكردم اما قبل از اينكه پريسا سرو كله اش تو زندگي من پيدا بشه نه اصلا خوب نبود از وقتي اون پيداش شد خيلي عالي بود جونمون برا همديگه در ميرفت يه سر داشتيم و هزار سودا . دست به چه كارها كه نزديم و چه جاها كه نرفتيم خلاصه بگذريم هرچي بيشتر ميگم داغ دلم تازه تر ميشه . عيبي نداره دنياست ديگه بالا و پايين داره . داشتم ميگفتم من از جا پريدم و شروع كردم گريه كردن ببينم اوضاع از چه قراره ديدم نه مثله اين كه بخير گذشته و خبري نيست و اونا به فكره منن . مامان ميگفت دخترم آخه چرا گريه ميكني فكر كن همشو خواب ديدي من داشتم شاخ درمي آوردم مامان شروع كرد صحبت كردن با من گلنوش جان ميدوني بايد قبول كني شما تو سني نيستي كه كسي رو دوست داشته باشي دخترم من كه بهت گفتم بايد الان درس بخوني چرا تحمل نداري دخترم تازه چيزي هم كه كم نداري درستو بخون دانشگاه برو . .. خلاصه هي گفت هي گفت منم عصباني يعني چي كي من الان تو سني نيستم كه كسي رو دوست داشته باشم يعني ميخواي بگي من بچام آره هيچم اينطور نيست مامانه من ببين من ميدونم كاره اشتباهي كردم كه پريسا اومد وسط و پريد رو صحبتهاي هچل هفته من پاشو پاشو بريم تو اتاقت ببينم چه مرگته تو حسابي سيمات گره خورده الان ميسوزه ميافتي رو دستمون پاشو مامان كه مرده بود از خنده از دست اين پريساي بلا گرفته خلاصه رفتيم تو اتاق پريسا خيلي باهام صحبت كرد پريسا يه اخلاقه خيلي خوبي كه داشت كاري كه ميخواست انجام بده روش حسابي فكر ميكرد اما منه خنگ نه اين طوري نبودم موقعي كه ميواستم يه كاري كنم هرچي كاسه كوزه بود رو ميشكستم ( بهم نگيد خرابكاراااااااااااااااااا ) آهان حالاشد پريسا ميگفت خب ديدي گفتم بايد اتفاقي بيفته تا بتوني فراموشش كني اينم از اين خودت دو دستي همچيز رو خراب كردي بابا جون اون معلمه تو بود لااقل بايد ميفهميدي كه نامزد داره يا نه دختره خنگ يعني تو نفهميدي عجب خنگي هستي كه نفهميدي بعدشم تو كه اونو با يه دختر ديدي اگه اون حتي دوست دخترش هم بود بايد فكرشو از سرت بيرون ميكردي بايد ميفهميدي كه به تو فكر نميكني البته خيلي هم دلش بخوادها تازه يه چيزه خيلي مهمتر خيلي دوسته بدي هستي به همين زودي قول و قرارمون يادت رفت رفيقه نيمه راه من يه هو جا خوردم آخه فك كن من تو افكار پريشون بود كه اونم يهو برگشته ميگه رفيقه نيمه راه اونم به من كه اين همه دوستش داشتم خلاصه خيلي قاطي كردم بهش ميگم پريسا مگه من تو دوستي چي برات كم گذاشتم كه برگشتي اين جوري به من ميگي پريسا گفت تو خيلي نامردي گفتم خب اين كه مسلمه باز دوباره مثله هميشه جفتمون خنديدم آخه هر وقت پريسا بهم ميگفت خيلي نامردي منم بهش ميگفت خب اين كه مسلمه بعد دو تايي با هم ميخنديدم پريسا گفت مگه ما دوتايي باهم عهد نكرديم جفتمون عاشقه دوتا بردار دوقلو بشيم . قرار گذاشتيم كه همه چيزمون عينه هم باشه مثله چيزهايي كه داريم بعد بريم تو يه خونه زندگي كنيم و تا آخرش در كنار هم بمونيم پس چرا تو هنوز اوله كاري دلت رفت پيش اين آقاي ........ مگه چقدر از عهده ما گذشته بود كه تو بهش پشت كردي تو كه نميتونستي عهد نمي بستي خانوم خانوما مگه ما با هم اينجوري نبوديم اصلا تو اين مدت نگفتي پريسا چرا كم همديگرو ميبينيم ديدم خيلي گرفتار شدي من برگشتم به پريسا گفتم خواهش ميكنم دست نهگدار ديگه چيزي نگو ........ بسه دلم خيلي گرفت پريسا حق داشت من و اون قول و قرارايي گذاشته بوديم با هم اما چرا من بي وفا شدم همونجا تصميم گرفتم بپذيرم كه اشتباه كردم و فراموشش كنم پريسا رو بغل كردم نتونستم جلوي اشكامو بگيرم سرم رو شونه هاي پريسا بود اينقدر گريه كرده بودم كه لباس پريسا پر شد از اشك هاي من اشك هايي كه براي رها شدن از يك من بود . من شايد با باورهاي غلط شايد هم من بي تقصير بودم ميشه قضاوت كرد كه چرا اين طور شد ؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟ ما دو تا عهد نامه اي كه قبلا تهيه كرده بوديم رو پاره كرديم و عهدنامه اي زيبا تر درست كرديم اما خب خيلي احتمالش ضعيف بود كه يه همچين اتفاقي بيفته كه ما با دوتا برادر دوقلو ازدواج كنيم اما خب بالاخره ديگه رسم و رسومات نوجونيه ديگه كارش نميشه كرد اما يه چيزي كه داره تماش شيرينه تمامش بي رياست . . . من در تلاش براي فراموش كردن آقاي ............ بودم و براش آرزوي خوشبختي ميكردم . اون روز كه آقاي ......... اومد براي تسويه من خودمو نشون ندادم اما صداي مامان رو ميشنيدم كه ميگفت خلاص ببخشيد ديگه بذاريد به حسابي بچگي و نپختگيش ديگه اما از دخترم اين كارا بعيد بود حالا يهو چي شد ديگه نميدونم اما به هر حال براتون آرزوي خوشبختي ميكنم از خانومتون هم خيلي از طرفه ما عذر خواهي كنيد و بگيد كه اشتباهي بوده بابت اين مديت هم براي درس خيلي ازتون تشكر ميكنم واقعا زحمت كشيديد اينم يه هديه ناقابل از طرف ما براي عروسيتون مباركتون باشه بعدش صداي اقاي ....... اومد كه ميگفت دسته شما درد نكنه بابا اين كارا چيه راضي به زحمت شما نبودم مامان ميگه نه بابا چه زحمتي همه زخمتا رو شما كشيديد اين فقط يه يادگاريه خلاصه كه بايد ببخشيد خواهش ميكنم اين چه حرفيه خيلي هم خوبه من ديگه كم كم از حضورتون مرخص ميشم . همين كه رفت من شروع كردم به داد و بيداد به مامان آخه اين چه حرفيه كه زدي گفتي اين بچس و اين حرفا مامانم با خونسردي كامل گفت دخترم بايد يه جوري خرابكاري كه كردي رو درست ميكردم ديگه در ضمن اگه پخته يودي كه اينطوري نميشد . مامان آدمي نبود كه بدو بره به بابا بگه . دادشم هم كه خونه نبود برا خودش همش با دوستاش اين ور و اونور بود . يه روز كه داشتم . .. ادامه دارد . . .
|
About![]()
من یه گلنوش تازه متولد شده هستم تازه شکوفه کردم و میخوام به بار بنشینم مثله بارون پاک پاکم مثله آبی آسمون آبی مثله آب چشمه زلال اینجا میخوام از تمام زشتیها و زیبایی هایی که در برگ برگ دفتر زندگیم تجربه کردم بنویسم میخوام گلنوشی رو که از روزگار زخمهای زیادی خورده و بخاطرش به مرز جنون رفته تا ته مرگ مرگی که میخواست خودش برای خودش رقم بزنه نه خدای خودش میخوام از رهاییش بگم از پروازش تا اوج آسمونا که چطور توی این چرخ روزگار از تو زیبایی ها چرخید و لیز خورد و افتاد تو دره زشتیها و بعدشم یه نوری اونو نجات داد بهش بال پرواز داد آخه بالام شکسته بود و قدرت پرواز نداشتم اما اون منو رها کرد از تمام زشتیها و من با پروازی دوباره به سوی زیباییها متولد شدم . شدم یه گلنوش رنگین کمونی که هر رنگش میتونه فصل جدیدی تو دفتر زندگیم باشه میتونه همش زیبا و خوندنی باشه میتونه آسمونی باشه . Archivesهفته سوم خرداد 1388هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
نيلوفر جون |