تبليغاتX
گلنوش

گلنوش

داستان زندگی ام کابوسی شوم بود و من در پی رهایی از آن به دنبال نوری پرواز کردم .

 

رفتم تو ایون و دیدم عزیز فرش پهن کرده چایی هم ریخته نشسته منتظر که من هم بیام تا با هم چای بخوریم

رفتم جلو بهش سلام دادم دستمو گرفت منو کشید به طرف خودش تا بوسم کنه منم دیدم ایقدر مهربونه نشستم بغلش کردم احساس خوبی داشتم . بهم گفت عروس گلم دستات چرا سرده بذار برم برات نبات داغ درست کنم

حتما فشارت افتاده گفتم نمیخواد عزیز جون چیزی نیست

دستامو با آب یخ شستم گفت آخه چرا ما که آب گرم داریم دیگه اون زمون

گذشت که آب گرمی نبود و همش باید تو تابستون و زمستون با آب سرد رخت میشستی و همه کار میکردی

گفتم دستتون درد نکنه خدا زیاد کنه همه چیز هست

بهم گفت دخترم اصلا احساس غریبی نکن اینجا خونه خودته

هر چی هم که خواستی به خودم بگو

حالا هم چای تو بخور که سرد شد دیدم محمد داره میخنده برگشته میگه

عزیز خوب تا عروستو دیدی ما رو فراموش کردی

عزیزم برگشت بهش گفت نه محمد خان هر گلی بوی خودشو داره

این عروس خانوم خیلی وقته که مارو فراموش کرده

احساس میکنم اینجا غریبی میکنه ما خیلی کم میبینیمش

گفتم نه عزیز من شما رو خیلی دوست دارم

باور کنید خیلی کارای عقب افتاده دارم که باید انجان بدم

دیدم عزیز میگه باشه دختر گلم قبول اما باید پیش ما هم بیای آخه دلمون تنگ میشه

 

عزیز بلند شد رفت تو آشپزخونه تا برای ناهار غذایی درست کنه گفتم

منم میام کمک گفت نه ایندفعه باشه فعلا استراحت کن شما اصلا نخوابیدی

باشه برای شام

گفتم عزیز نکنه منو قبول نداری گفت دختر زبونه تو گاز بگیر این حرفا چیه که میزنی

تو خیلی هم خوبی تو دختر نداشته منی عزیزم

گفتم عزیزی

 

خندید و رفت  . . .

 

فرصت خوبی بود تا با محمد صحبت کنم

سر صحبت رو باز کردم گفتم محمد میخوام برم سرکار

گفت مثلا چه کاری گفتم نمیدونم گفت خوب فکر کن ببین دوست داری چه کاری انجام بدی

گفتم باشه تو چی یشنهاد میکنی

گفت من که میگم نرو سر کار گفتم آخه چرا یعنی میخوای بگی که

قدیمی فکر میکنی ؟؟؟

گفت نه من پیشنهاد میکنم اول برو یه باشگاه ورزشی ثبت نام کن

تا از لحاظ بدنی کمی قوی تر بشی گفتم یعنی تو میگی آلان بعد از اون همه درمان خوب نشدم گفت نه اما خوب میدونی که جسم تو چقدر آسیب دیده خوب هرچقدر که بیشتر بهش برسی یهتره

منم قبول کردم و قرار شد برم باشگاه اسمم رو بنویسم

اونم خوشحال شد که من پیشنهادش رو رد نکردم

فرداش رفتم نزدیک ترین باشگاه به خونه محمد اینا ثبت نام کردم

بعداز ظهر هم محمد که اومد با هم رفتیم آجیل فروشی تا گردو و بادوم و فندوق و پسته و . . .  از این جور چیزا بخریم

رفته بودم دکتر برای رژیم که موادی که از من تحلیل رفته بتونم کم کم جبران کنم

دکتر گفت مشکلی نیست فقط باید تحمل داشته باشی و اگر ضعفی در عضلاتت بدنت مشاهده کردی حتما هر چند وقت یکبار بیا اینجا اگر شدت داشت اگر هم جزئی بود چیزی نیست  

میدونم بنیه ام مثل قبل نمیشه اما خوب به قول محمد باید رسیدگی کنم تا بهبود پیدا کنم

همیشه قدر سلامتیتون رو بدونید و اون رو با هیچ چیزی عوض نکنید تا

آدم خودش دچار مشکل نشه نمی فهمه اما همین که خواست سلامتیشو به لذتهای زود گذر بفروشه اونو از دست داد تازه یادش می افته که چه گنج

گرون قیمتی داشته و خودش خبر نداشته

اون موقع ها که خیلی خام بودم این چیزا حالیم نبود میدونید اصلا انگار من فکر نمی کردم دارم چیکار میکنم فقط میخواستم کم نیارم

 

پینوشت : در پست بعد میخوام بگم که موضوع از چه قراره

اما خوب خجالت میکشم

پینوشت ۲ : یکی نیست بگه چرا وقتی افتادی تو دام این کثافت خجالت نکشیدی

 

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت10:50توسط گلنوش | |