|
چشمامو دوخته بودم به گلای قالی گلایی که با دستای مهربون و زحمتکشی داشت نقش یک گل زیبا رو روی دار قالی جلوه میداد که یهو بی هوا اشکهام از رو گونه هام سر خورد و افتاد رو دستای محمد به خودم اومدم دیدم جلوی منه داره بهم از همون لبخندهای زیبا مثله همیشه تحویلم میده بهش گفتم آخه تو دیگه کی هستی مگه خودت کار و زندگی نداری همش دنبال سر منی که من چیکار میکنم چیکار نمی کنم حالا مثلا فکر کردی بازم غم و غصه دارم گفت نه دیگه هر چیزی یه دورانی داره فصل اون دوران هم تموم شده تو باید فصلی تازه از زندگی رو آغاز کنی میدونم خدا همیشه از اول باهات بوده که حالا تو الان به این جا رسیدی و این که خودت خواستی که از نو شروع کنی داشتم تو چشماش که از محبت برق میزد نگاه میکردم که حرفاش رو دیگه نشنیدم انگار دیگه تو این عالم نبودم رفتم به گذشته های سیاه به روزگار تلخ و مریض چه بد دورانی بود . چیکار کرده بودم الان وقتی یاد اون روزهای زشتم می افتم خیلی خجالت میکشم از همه چیز از همه کس با خودم میگم محمد منو چطور قبول کرده !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هزارتا علامت سوال میاد جلوی چشام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا باورم نمیشد یه همچین فرشته ایی هم پیدا بشه فرشته براش کمه بهتره بگم یه انسان من واقعا لیاقت اونو ندارم خودم نفهمیدم دارم هق خق گریه میکنم که از صدای محمد به خودم اومدم دیدم داره صدام میکنه گلنوش گلنوش کجایی چی شد دختر خوب چی شد خانومی ؟ منو محکم بغل کرد آغوشش معنای چیزاهایی که نداشتم رو یادم آورد یادم آورد که چقدر از همه چیز دور بودم و فکر میکردم که خیلی . . . حالا یه تکیه گاه محکم و قوی دارم . نمیدونستم برای چی دارم گریه میکنم برای گذشته هام یا برای اینکه خدا محمد رو سر راهم گذاشت شایدهم برای هر دو ...
|
About![]()
من یه گلنوش تازه متولد شده هستم تازه شکوفه کردم و میخوام به بار بنشینم مثله بارون پاک پاکم مثله آبی آسمون آبی مثله آب چشمه زلال اینجا میخوام از تمام زشتیها و زیبایی هایی که در برگ برگ دفتر زندگیم تجربه کردم بنویسم میخوام گلنوشی رو که از روزگار زخمهای زیادی خورده و بخاطرش به مرز جنون رفته تا ته مرگ مرگی که میخواست خودش برای خودش رقم بزنه نه خدای خودش میخوام از رهاییش بگم از پروازش تا اوج آسمونا که چطور توی این چرخ روزگار از تو زیبایی ها چرخید و لیز خورد و افتاد تو دره زشتیها و بعدشم یه نوری اونو نجات داد بهش بال پرواز داد آخه بالام شکسته بود و قدرت پرواز نداشتم اما اون منو رها کرد از تمام زشتیها و من با پروازی دوباره به سوی زیباییها متولد شدم . شدم یه گلنوش رنگین کمونی که هر رنگش میتونه فصل جدیدی تو دفتر زندگیم باشه میتونه همش زیبا و خوندنی باشه میتونه آسمونی باشه . Archivesهفته سوم آبان 1388هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
نيلوفر جون |